مردم چیزهایی را که به آن‌ها می‌گویید باور ندارند و به‌ندرت به آنچه به آن‌ها نشان می‌دهید اعتماد می‌کنند. گاهی اوقات به چیزهایی که دوستانشان می‌گویند هم اعتماد می‌کنند؛ اما همیشه، نظرات خود را باور دارند.
سال‌هاست که به‌عنوان یک مصرف‌کننده، به ما دروغ گفته‌اند، کنترلمان کرده‌ و به استفاده از برندهایی با «هزینه زیاد» مجبورمان کرده‌اند. آن‌ها پیام‌رسانی تحمیلی و بی‌رحمانه خود را در تلویزیون، رادیو و حتی تبلیغات چاپی، به‌سادگی انجام داده‌اند به این دلیل که می‌توانستند – و گزینه دیگری هم وجود نداشت. ما نمی‌توانستیم از این ارائه ۳۰ ثانیه‌ای دلهره‌آور در امان بمانیم. ما مجبور بودیم با آن‌ها روبه‌رو شویم تا آنچه را که می‌خواستیم به‌دست آوریم، آنچه می‌دیدیم، می‌شنیدیم یا می‌خواندیم.
مدتی بعد اینترنت آمد و همه‌چیز تغییر کرد. ناگهان صدای ما شنیده شد و حق انتخاب پیدا کردیم. حالا دیگر، محتوا در پلتفرم و ساختارهای گوناگونی در دسترس همه قرار داشت و دهه بازاریابی‌های اجباری و بی‌رحمانه از برندهای بزرگ در یک مارپیچ رو به پایین قرار گرفته بود. آن‌ها دیگر نمی‌توانستند ما را به‌زور وارد دنیای خود کنند. اکنون دیگر آن‌ها باید از ما دعوت می‌کردند و اعتماد و باور مشتری را به‌دست می‌آورند.
حالا دیگر برندها برای اینکه بتوانند توجه ما را جلب کنند مجبور بودند استراتژی‌های خود را تنظیم کنند. آنها مجبور بودند که با ما ارتباط دوطرفه برقرار کنند. بدون داد و قال. اگر آن‌ها توجه ما را می‌خواستند، نیاز داشتند که گفتگوهای معنی‌داری را با ما شروع کنند.
مصرف‌کنندگان امروز بسیار با درک و متکی‌به‌خودند و اصلا دوست ندارند شما به آنها بگویید که در مورد خدمات یا شرکت شما چگونه فکر کنند. آنها در مورد شما، خودشان تصمیم می‌‌گیرند. با تپلیغ آکادمی همراه بمانید.

اعتماد و باور مشتری
اعتماد و باور مشتری

مثلا کمپانی Target به ما می‌گوید که آن‌ها بهترین و ارزان‌ترین کالاهای الکترونیک را دارد؛ اما ما معتقدیم بهترین و ارزان‌ترین کالاهای الکترونیکی مربوط به آمازون است، مهم نیست که واقعا کدام بهتر است، ما از قبل ذهنیت خود را تشکیل داده‌ایم.

در اینجا برای شما یک مثال می‌زنم:

هنگام خرید مواد غذایی، وقتی در غرفه موردعلاقه خودم، غرفه دریان نو، بادام با قیمت ۵۰ هزار تومان می‌بینم، فکر می‌کنم که بهترین محصول را با بهترین قیمت پیدا کرده و خریده‌ام، حتی اگر در غرفه کناری همان جنس با قیمت ۴۸ هزار تومان فروخته شود؛ باز به خودم می‌گویم که من بهترین معامله را انجام داده‌ام، زیرا این موضوعی است که خودم به آن باور و اعتقاد دارم. به همین دلیل به خودم اجازه داده‌ام اعتقاد داشته باشم که دریان نو بهترین فروشنده مواد غذایی است و آن‌ها استحقاق توجه و اعتماد من را دارند. آن‌ها رابطه مناسب و قابل‌اعتمادی با من ایجاد کرده‌اند و درواقع اعتماد و باور مشتری را به‌دست آورده‌اند، پس ازنظر من، آن‌ها فوق‌العاده هستند.

برای ایجاد این نوع رابطه بین یک مشتری و یک برند (شما)، باید نقاط تاثیرگذار معنی‌داری را در طول مسیر ایجاد کنیم. نقاط لمس بر اعتقاد و باور مشتری تاثیر می‌گذارد. آن‌ها با مشتری روابط ایجاد می‌کنند و جایگاه خود را می‌سازند.
«استیو یسترو»، نویسنده و استراتژیست بازاریابی در کتابی که منتشر کرده نوشته، اعتماد و باور مشتری بر دو اصل استوار است که شما را به سمت نقاط تاثیرگذار راهنمایی می‌کند.

۱. هر تعاملی باید سازنده ارتباط باشد؛ هدف از هر تعامل بین شما و مشتری شما، برقراری ارتباط با آن مشتری و جلب اعتماد و باور مشتری است.

۲. گفتگو ایجاد کنید، خودتان را معرفی نکنید. مشتری و مشتریان بالقوه نمی‌خواهند به معرفی، توضیحات یا گفتار شما گوش دهند. آن‌ها ترجیح می‌دهند بیشتر در گفتگوی دوطرفه با شما باشند تا صرفا شنونده شما بمانند. سعی کنید که مشتری را راضی نگه دارید و در گفتگو با مشتریان شرکت کنید. در غیر این صورت، شما صحبت می‌کنید، اما مشتری گوش نمی‌کند!

اعتقاد و باور مشتری منجر به رسیدن به نتیجه می‌شود. شما نمی‌توانید به مشتریان خود بگویید در مورد شما چه باوری داشته باشند؛ اما می‌توانید از طریق کارهایی که می‌کنید رفتار آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهید. بر ایجاد روابط تمرکز کنید واقعی باشید و آن‌ها را متقاعد کنید.
اعتماد و باور مشتری
۷ ویژگی جدید اینستاگرام قابل توجه بازاریابان
خواندن این مقاله
فاطمه ثقفی

فاطمه ثقفی

فاطمه ثقفی سال‌هاست می‌نویسد؛ ترجمه می‌کند و تجربه‌ی زیادی در زمینه‌ی نگارش و ویرایش متون مختلف دارد. او پژوهش و وبلاگ‌نویسی را دوست دارد، به دیجیتال مارکتینگ علاقه‌مند است و از مقاله‌های این حوزه، ایده‌های جدیدی کشف می‌کند و با دوستان خود به اشتراک می‌گذارد.

پاسخ دهید