داستان کاربر شاید محبوبترین تکنیک سریع برای جذب محصولات کاربردی باشد: کار با داستان کاربر آسان است. اما نوشتن داستان کاربر به‌شکلی که تاثیرگذار باشد، کار سختی است. نکات زیر به شما کمک می‌کند تا نوشتن داستان کاربر برایتان ساده‌ شود:

نوشتن داستان کاربر

۱. شناخت کاربران

داستان کاربر، همان‌طور که از نام آن پیداست، توضیح می‌دهد که چگونه مشتری یا کاربر محصولی را مورداستفاده قرار می‌دهد؛ این داستان از منظر کاربر گفته‌شده است. به‌علاوه، داستان‌های کاربر به‌طور ویژه برای جذب یک قابلیت خاص مفیدند مانند جستجوی یک محصول یا رزرو آن. تصویر زیر ارتباط بین کاربر، داستان و عملکرد محصول را نشان می‌دهد (که توسط دایره نشان داده‌شده است). اگر کاربران و یا مشتریان را نمی‌شناسید و نمی‌دانید چرا می‌خواهند از این محصول استفاده کنند، نباید داستان کاربر بنویسید. ابتدا تحقیق موردنیاز را درباره کاربر انجام دهید، مثلاً از طریق دیدن و مصاحبه با کاربران. در غیر این صورت، نوشتن گزارشت نظری که مبتنی بر باورها و ایده‌هاست و نه بر اساس داده‌ها و شواهد تجربی.. ریسک بزرگی است.

۲. برای نوشتن داستان کاربر از پرسونا استفاده کنید!

یک روش عالی برای به‌دست آوردن بینش درست درباره کاربران و مشتریان کار با پرسوناست. پرسوناها، شخصیت‌های داستانی هستند که بر اساس اطلاعات دست‌اول گروه هدف به‌وجود آمده‌اند، آنها معمولاً شامل این موارد هستند: نام و یک عکس، ویژگی‌های مربوطه، رفتارها و نگرش‌ها؛ و یک هدف. هدف، امتیازی است که پرسونا می‌خواهد به آن برسد، یا مشکلی است که کاراکتر می‌خواهد با استفاده از آن محصول، آن مشکل حلش کند. اما چیز دیگری هم هست: اهداف پرسونا به شما کمک می‌کند که نمونه‌هایی مناسب برای نوشتن داستان کاربر پیدا کنید: از خودتان بپرسید چه عملکردی از محصول، شما را به اهداف پرسونا می‌رساند.

۳. ایجاد حس همکاری با استفاده از نوشتن داستان کاربر

داستان کاربر به‌عنوان یک تکنیک ساده و عملی به شما اجازه می‌دهد خیلی سریع پیش بروید. داستان کاربر یک مشخصه نیست بلکه یک ابزار همکاری است. داستان کاربر هرگز نباید به تیم توسعه تحویل داده شود. بلکه باید آن را در یک مکالمه جاسازی کرد: مدیر محصول و تیم باید درباره داستان با هم بحث کنند. این کار به شما اجازه می‌دهد حداقل مقدار اطلاعات را به‌دست آورید، هزینه‌های اضافی را کاهش و سرعت تحویل را افزایش دهید.

۴. داستان‌های خود را ساده و مختصر نگه دارید!

داستانی بنویسید که فهمیدن آن آسان باشد. آن را ساده و مختصر بنویسید. از لغات گیج‌کننده و مبهم پرهیز کنید، و از جملات با ساختار معلوم، که فاعل در ابتدای جمله می‌آید، استفاده کنید. صرفاً بر آنچه مهم است تمرکز کنید، و بقیه چیزها را نادیده بگیرید. نوشتن داستان با روش‌های مختلف را تجربه کنید تا تشخیص بدهید که کدام‌یک از آن روش‌ها، برای شما و تیمتان بیشترین کارایی را دارد.

۵. داستان کاربر را با یک مطلب جذاب حماسی شروع کنید!

این نوع مطلب، مطلبی است که به‌طور معمول می‌تواند در طول زمان به چندین داستان کاربر کوچک‌تر تقسیم شود و بازخورد کاربران را درباره نسخه آزمایشی اولیه و توسعه محصول افزایش دهد. شما می‌توانید از این مطلب به‌عنوان تیتر اصلی داستان استفاده کنید و از آن به جزییات دقیق‌تر و بیشتری برسید. یک شروع جذاب در داستان کاربر به شما این امکان را می‌دهد که بدون تعهد به جزئیات، قابلیت‌های محصول را مشخص کنید. این کار به‌ویژه برای توصیف محصولات و ویژگی‌های جدید آنها مفید است، و با این کار وقت بیشتری پیدا می‌کنید تا یاد بگیرید که چگونه به نیازهای کاربران پاسخ بهتری بدهید.

جستجوی موبایل و تاثیر آن بر بازاریابی آنلاین در تابستان
خواندن این مقاله

۶. داستان کاربر را آنقدر پالایش کنید تا آماده شود!

مطالب جذاب و حماسی خود را به داستان‌های کوچک‌تر و با جزییات بیشتر تبدیل کنید تا با رسیدن به این ویژگی‌ها، آماده استفاده شوند: داشتن وضوح، قابلیت اجرا و آزمایش. تمام اعضای تیم توسعه باید درک مشترکی از معنای داستان داشته باشند؛ داستان نباید بیش‌ازحد بزرگ باشد و باید یک راه مؤثر برای تعیین اینکه آیا داستان قابل‌اجراست، وجود داشته باشد.

۷. اضافه کردن معیارهای پذیرش

همان‌طور که مطالب جذاب و حماسی خود را به داستان‌های کوچک‌تر تقسیم می‌کنید، حواستان باشد که معیارهای پذیرش را هم به آن اضافه کنید. معیارهای پذیرش روایت داستان را تکمیل می‌کنند: آن‌ها به شما اجازه می‌دهند شرایطی که برای نوشتن داستان کاربر لازم است را توصیف کنید. این معیارها داستان را غنی می‌کند، و تضمین می‌کند که داستان قابل‌اجرا باشد و به کاربران و سایر ذینفعان هم ارسال شود.

۸. استفاده از کارت‌های کاغذی

در اوایل کار، سنت این بود که داستان‌های کاربر، روی کارت‌های کاغذی نوشته می‌شد. این روش سه مزیت دارد: اول، کارت‌های کاغذی ارزان‌اند و راحت می‌شود از آن‌ها استفاده کرد. دوم، آن‌ها ایجاد حس هم‌کاری را آسان می‌کنند: هر کس می‌تواند یک کارت بگیرد و یک ایده را رد کند. سوم، کارت‌ها را می‌‌توان به‌راحتی بر روی میز یا دیوار زد تا صحت و سازگاری آن بررسی شود. حتی اگر داستان‌های خود را به‌صورت الکترونیکی ذخیره می‌کنید، بازهم هنگام نوشتن داستان‌های جدید، استفاده از کارت‌های کاغذی ارزشمند است.

۹. داستان های خود را قابل‌مشاهده و در دسترس نگه دارید!

قرار است که داستان کاربر، اطلاعات را انتقال دهد. بنابراین آن‌ها را بر روی درایو شبکه پنهان نکنید. آن‌ها روی دیوار و در مقابل چشم همگان قرار دهید. این کار حس همکاری را افزایش می‌دهد و شفافیت و روراستی ایجاد می‌کند و وقتی با سرعت داستان‌های زیادی به این دیوار اضافه می‌کنید، همه خیلی زود می‌فهمند، چون داستان‌های شما از فضای دیوار بیرون می‌زند!

۱۰. فقط به داستان کاربر تکیه نکنید!

به ایجاد یک تجربه کاربری عالی (UX) بیشتر از داستان کاربر نیاز هست. داستان کاربر برای پیدا کردن کارکرد محصول مفید است اما برای توصیف سفرهای کاربر و طراحی بصری مناسب نیست. درواقع، داستان‌های کاربر مکمل تکنیک‌های دیگری، مانند نقشه‌های داستان، نمودارهای گردش کار، داستان‌ها، طرح‌ها، و مدل‌ها هستند. در آخر اینکه، وقتی نرم‌افزاری را توسعه می‌دهید که احتمال استفاده مجدد از آن هست، نوشتن داستان‌های کاربر ارزشمند است. اما اگر می‌خواهید خیلی سریع، یک نمونه اولیه دورانداختنی بسازید یا برای سنجش اعتبار یک ایده مدل‌سازی کنید، نوشتن داستان ممکن است ضرورتی نداشته باشد. به‌یاد داشته باشید: داستان‌های کاربر در مستندسازی موردنیاز نیستند؛ کار داستان و نوشتن داستان کاربر این است که شما را به‌سرعت حرکت دهد و با سرعت هر چه بیشتر، نرم‌افزاری را توسعه دهد و نه اینکه هزینه سرباری را تحمیل کند.

حمیدرضا فریعقوبی

حمیدرضا فریعقوبی

می‌نویسم، ویرایش می‌کنم، پادکست ضبط می‌کنم و دوباره...

پاسخ دهید